چرا فرزند پروری یک دغدغه است برای والدین؟

بخش اول :

شما به هر کجا که می روید با همه ی قلب تان می روید .(کنفوسیوس)

فرزند پروی در بعضی مواقع بسیار طاقت فرسا و استرس زا است به ویژه وقتی مبارزه ای و جود داشته باشد در بخشی از رفتار های حساس وخاص کودک .شمابه ویژه در یکسری شرایط دشوار و سخت ممکن است شبیه ” والد تکانشی ” رفتار کنید.( تکانشی یعنی : کسی که از روی انگیزه ها و بدون فکر قبلی عمل می کند.) زمانیکه کودک شما غرولند می کند یا نافرمان است شما بعنوان والدین ممکن است نسبت به او بی اعتنا باشید یا باهمه وجود به این رفتارها واکنش نشان دهید .اگر این کشمکش هاادامه دار باشد یا باهمه ی وجود به این رفتار ها و اکنش نشان دهید . همانگونه که بسیاری از والدین چنین عکس العملی از خود بروز می دهند ، فرزند پروری ممکن است مانند رشته ای از این لحظات ، تکانشی به نظر برسد .که معمولا بعد از چنین رفتار هایی احساس پشیمانی به همراه دارد و یا ممکن است تبدیل شوید به یک فرد سرزنش گر ی که مدام در ذهنش خود را سرزنش و توهین می کند . حتی نیز ممکن است که ذهن شما مانندیک فیلم سینمایی خلاصه ای از آنچه والد خوب ممکن بوده رفتار کند ویا بدتر از آنچه والدین دیگر در مورد شما فکر می کنند را به شما نشان دهد و وقتی سعی می کنید ذهنتان را آرام کنید ممکن است افکار یا تصاویر را مقاوم تر از پیش بدست آورید . که به احتمال بسیار زیاد سطح این تنش ها و سرزنش ها افزایش می یابد .
و زمانیکه این امر اتفاق می افتد زندگی برای والدین محدود و منفی می شود و ممکن است که والد احساس خستگی و سرخوردگی و ناامیدی کند .


بزارید بخش اول در این مقاله را با یک مثال شروع کنیم :
مادر یکی از شاگردانم در کارگاه مادرو کودک حواس با نام ( البته نام ها مستعار عنوان میشود .) سحر که مادر دو دختر با نام های : مونا ومینا که به فاصله سنی مونا7 ساله و مینا 3ساله داشت با من گفتگوی جالبی در خصوص همین موضوع داشت .

گفتگو از این قرار است …
سحر خیاط ماهر و زبر دستی است که برای دیگران خیاطی می کند و درواقع کارگاه خیاطی داشت و بسیار منظبت در امور کارگاهی که در منزل خودش دایر کرده بود . یکی از همین روزها سحر برای شب مهمان دعوت می کند و همزمان می بایست لباس یکی از مشتریانش را تحویل می داد وخوب عجله ی بسیاری در تحویل لباس داشت . ظهر که مونای 7 ساله از مدرسه به خانه آمد مامان سحر بهش گفت : مونا یکم مراقت خواهرت مینا باش تا من کمی استراحت کنم و بعد مشغول کارهای شب و شام درست کردن شوم مونا هم قبول کرد و سحر ساعت روی میز اطاق خواب را تنظیم کرد که برای نیم ساعت دیگر از خواب بیدار شود .
بخشی از شام شب روی اجاق گاز بود و مینا هم که در اطاق خودش مشغول بازی بااسباب باز ی هایش بود مونابه او ملحق شد و مشغول بازی شدن مونا یکدفعه متوجه شد که از داخل آشپزخانه بوی سوختن غذا می آید رفت به طرف آشپزخانه که زیر اجاق گاز را خاموش کند که یکدفعه فقط با صدای جیغ مینا روبروشد و فریادهای مادر که مونا حواست کجا بود ؟ چرا حواست به مینا نبود ؟ مگه نگفتم بزار یکم استراحت کنم و تو این فاصله حواست به خواهرت باشه ؟وو این قبیل گلایه ها
مونا باعجله به اطاق مادر رفت و با صحنه قیچی شدن بخشی از لباس مشتری مواجه شد.
مونا به مامان گفت: مامان من میخواستم برای بوی سوختگی که متوجه شده بودم برم آشپزخانه زیر اجاق گاز را خاموش کنم و شما چون خسته بودیدرا بیدار نکنم و فکر نمی کردم که مینا تنهاست وممکن بیاد سمت اطاق شما ووو ناراحت از اینکه چرا حواسش به مینا نبوده …سحر بشدت عصبانی شده بود و فریادهایی نبود که برسر مینا و مونا نمی کشید بشدت برافروخته و عصبی…که من حال با لباس پار ه شده ای مشتری چیکار کنم ؟ من چه جوابی بهش بدم وفریاد که :برو به درس هات برس و مینا را هم باخودت ببر.
ومینا شروع به گریه کردن کرد ومونا بغل کنان برد مینا رابه اطاق خودش که شاید مادر عصبی تر نشود .
در همین حین ( طبق گفتگویی که سحر با من داشت این چنین بیان می کرد) سحر به محض شنیدن صدای گریه مینا و ناراحتی مونا و با غم از اطاق بیرون رفتن دوتا دختراش شروع به سرزنش کردن خودش کرد که من مادر بدی هستم ؛ من نمیدونم چطور بایستی با دخترانم رفتار کنم ، مونا واقعا میخواسته به من کمک کنه و حواسش نبوده که مینا تنهاست و ممکن دست به وسایل کار ی من بزنه ، مونا خیلی بیشتر از آنکه فکر ش بکنم من مراقب خواهش هست ، و من مادر بی فکری هستم که حاضرم خودم استراحت کنم و اجازه ندم مونای خسته برگشته از مدرسه بیدار باشه و مراقب خواهر کوچکترش باشه ، من چه جور مادری هستم ، من خیلی خودخواه و سنگ دل هستم ….
با خودش سحر گفت که برم در آغوش بگیرم هر دو دخترم و ازشون عذرخواهی کنم و صحبت کنم باهاشون …
اما انگار نتوانست در مقابل رفتارش عکس العمل منطقی پیدا کنه وبره آنها را در آغوش بکشه .
به سمت آشپز خانه رفت و غذای نیمه سوخته شده را از روی اجاق گاز برداشت و مجددا شام جدیدی تدارک دید.
اگر چنین لحظاتی و اتفاقاتی مثل سحر برای شما پیش بیاد شما چه رفتاری میکنید ؟
ممکن شما هم با خود بگویید : چرا من اصلا مادر شدم ؟
که بخواهم اینقدر بدبختی و دشواری کار داشته باشم .


بسیار ی از والدین به جای اینکه به محبت و عشقی که کودک برای والدینش داشته و حس همدلی و همکاری در خود ایجاده کرده است توجه کنند وقت خود را صرف زمان هاو لحظاتی می کنند که کودک و خود را سرزنش کرده و سبک و شیوه فرزندپروی تنبیه محور را پیشی می گیرند .
ادامه در مقاله بعدی عنوان خواهد شد .

تمرین امروز: بخش اول مقاله
تمرین والدین تکانشی:
هنگامیکه سعی می کنید رفتارهای نادرست کودک خود را مدیریت کنید چه اتفاقی می افتد؟ چه احساسی دارید؟ به نظرشما آیا این احساسات کل تعاملات شما و کودک را تحت تأثیر قرار می دهد ؟

پاسخی بگذارید

بستن منو